به دفتر خاطرات مجازی من خوش آمدید

چهار شنبه 23 آبان 1397 ساعت: 1:7
نویسنده : معین کریمی

کتاب و زندگی تو را می خواند از مریم السادات صفائیان

اگر به داستان کوتاه علاقه مند هستید این کتاب را از دست ندهید.

مجموعه 110 داستان کوتاه..... داستان های متنوعی در این کتاب توسط مریم السادات صفائیان گردآوری شده.....داستان های قشنگی داره تهیه کنید بخوانید.

نویسنده: مریم السادات صفائیان         انتشارات: خسرو شیرین و آسو        سال انتشار: 1395



:: موضوعات مرتبط: داستان و کتاب داستان کوتاه معرفی کتاب
:: برچسب‌ها: مریم السادات صفائیان کتاب داستان کتاب داستان معرفی کتاب داستان کوتاه کتاب داستان کوتاه نویسنده book short story story author poet poetry book story story book


دو شنبه 21 آبان 1397 ساعت: 14:8
نویسنده : معین کریمی

داستان کوتاه فلورانس نایتینگل

فلورانس نایتینگل

فلورانس نایتینگل پرستاری بود که در قرن 19 جان انسان‌های زیادی را نجات داد. نام او از نام شهری به نام فلورانس در ایتالیا گرفته شده بود؛ شهری که والدینش پس از ازدواج در سال 1818 به آنجا رفتند. خانواده‌اش ثروتمند بودند و در انگلستان دو خانه و همچنین خدمتکار داشتند.

فلورانس در زمانه‌ی خود زنی غیرعادی بود چون نمی‌خواست به مهمانی برود و ازدواج کند. او می‌خواست پرستار شود و به مردم کمک کند. خانواده‌اش نمی خواستند او پرستار شود چون در آن زمان بیمارستان‌ها مکان‌های کثیف و هولناکی بودند. آنها نگران او بودند. فلورانس در سال 1851 به آلمان رفت و تمامی فنون پرستاری را آموخت. کار سختی بود ولی او عاشق این کار بود.

ادامه داستان در ادامه مطلب...



:: موضوعات مرتبط: داستان و کتاب داستان کوتاه
:: برچسب‌ها: داستان کوتاه فلورانس نایتینگل داستان کوتاه فلورانس نایتینگل داستان کوتاه داستان بلند داستان انگلیسی داستان خارجی ترجمه کتاب داستان داستان قدیمی داستان های انگلیسی داستان کوتاه خارجی book story book short story long story story english story


سه شنبه 10 مهر 1397 ساعت: 11:7
نویسنده : معین کریمی

کوتاه ترین داستان ترسناک

(در زدن) نام داستان کوتاه تخیلی ایست که فردریک بروان در سال ۱۹۴۸ نوشته این داستان با دو جمله دلهره آور شروع می شه، که خود این دو جمله یک داستانک به حساب می آیند

کوتاه ترین داستان ترسناک دنیا

(The last man on earth is sitting alone in his room and all of a sudden a Knock on the door)
«آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند...!؟»



:: موضوعات مرتبط: داستان و کتاب داستان کوتاه
:: برچسب‌ها: داستان کوتاه داستان کوتاه ادبیات ترسناک داستان ترسناک کتاب کتاب داستان book story book short story story


یک شنبه 8 مهر 1397 ساعت: 9:58
نویسنده : معین کریمی

داستان کوتاه سه کارگر از کلاسهای استاد فرهنگ

سه تا کارگر توی آمریکا داشتند دیوار یک کلیسا رو آجر به آجر می ساختن.
یکی رد شد به اولیه گفت "چی کار می کنی؟"
گفت "مگه کوری مسخره!مرده شورت رو ببرن! دارم جون می کنم! چی کار می کنم! وایسادی منو نگاه می کنی!"
به دومی گفت "چی کار می کنی؟"
گفت "آقا داریم زحمت می کشیم! نون حلال! پول در میاریم! خرج زن و بچه!"
به سومی گفت "چی کار می کنی؟"
گفت "دارم دیوار زیباترین کلیسای شهرمون رو درست می سازم"!
هر سه، کارگر
هر سه، ساعت کار مساوی
هر سه، به یک اندازه دست مزد می گیرن
ولی نگاهشون به زندگی متفاوت است.
و مهم تر اینکه اینها توی زندگیشون هم برخورد هاشون مبتنی بر همون تفکر و بینش است.

از کلاسهای استاد فرهنگ



:: موضوعات مرتبط: داستان و کتاب داستان کوتاه
:: برچسب‌ها: داستان کوتاه کتاب داستان کوتاه کتاب داستان کتاب داستان کوتاه story short short story book book story story book


سه شنبه 3 مهر 1397 ساعت: 16:49
نویسنده : معین کریمی

داستان کوتاه سان سالوادور

مرد برای خودش خودنویس خریده بود. پس از آن که چندین بار امضاء خود را روی یک برگ کاغذ ترسیم کرد و سپس حروف اول و آخر اسمش و  نیز آدرسش و بعدش چند خط موج دار و آدرس پدر و مادرش را هم روی همان کاغذ به قلم آورد، کاغذی جدید برداشت، با دقت تایش کرد و رویش نوشت: « این جا برایم زیادی سرد است.» و بعد نوشت: « می‌روم به امریکای جنوبی.» بعد نوشتن را رها کرد، درِ خودنویس را بست، با دقت به کاغذ نگاه کرد و دید که جوهر یواش یواش خشک و پر رنگ می شود. در نوشت افزارفروشی به او اطمینان داده بودند که رنگ جوهر سیاه خواهد شد. بعدش باز خود نویس را برداشت و  خیلی با دقت اسم خودش را هم آن زیر نوشت: پاول

بقیه در ادامه مطلب...



:: موضوعات مرتبط: داستان و کتاب داستان کوتاه
:: برچسب‌ها: داستان کوتاه داستان کوتاه پتر بیکسیل ترجمه کتایون سلطانی داستان سالوادور کتاب story short story book peter bichsel


یک شنبه 1 مهر 1397 ساعت: 10:22
نویسنده : معین کریمی

داستان کوتاه دیکتاتور

دیکتاتور از بین بیش از صد متقاضی، یک نفر کفش پاک کن  انتخاب می کند و به او دستور می دهد که جز تمیز کردن کفش‌های او دست به هیچ کار دیگری نزند. این کار به مرد ساده و دهاتی خیلی می‌سازد، به سرعت وزن اضافه می‌کند و  در طی سالیان، تفاوت او  با اربابش -  او فقط از دیکتاتور فرمان می‌برد-  کم و کمتر می‌شود، چنان که دیگر از لحاظ ظاهر تقریباً با هم مو نمی زنند. شاید به دلیل آن که کفش پاک کن همان غذایی را می‌خورد که دیکتاتور. چیزی نمی گذرد که کفش پاک کن دقیقاً همان دماغ چاقی را دارد که دیکتاتور و بعد از آن که موی سرش می ریزد، همان جمجمه ای  را دارد که دیکتاتور. از صورتش دهانی گوشتالو و برجسته بیرون زده است و وقتی  پوزخند می زند، دندان‌ به نمایش می گذارد. همه، حتی وزرا و معتمدینِ دیکتاتوراز کفش پاک کن می ترسند. شب‌ها در حالیکه چکمه به پا دارد، پاها را ضربدری روی هم می اندازد و ساز می نوازد. برای خانواده اش نامه‌های طولانی می نویسد و به این ترتیب آوازه اش در تمام کشور پخش می شود.

بقیه در ادامه مطلب...

 



:: موضوعات مرتبط: داستان و کتاب داستان کوتاه
:: برچسب‌ها: داستان داستان کوتاه دیکتاتور توماس برنهارد ترجمه کتایون سلطانی story short story thomas bernhard


شنبه 31 شهريور 1397 ساعت: 16:51
نویسنده : معین کریمی

داستان کوتاه صحنه ای در برلین

دوازده اسیرِ ژولیده موی و ژنده پوش در خیابانی در حرکتند و سربازی از ارتش سرخ آن‌ها را به جلو می تازاند. اُسرا ظاهراً از بازداشتگاهی بسیار دور آمده اند و سرباز جوان باید ببردشان به یک جایی،  برای کار  یا آن طور که گفته می شود برای انجام عملیات. اسرا باید بروند به  یک جایی که نمی‌دانند کجاست. از آینده ی خود بی خبرند. به اشباح می مانند همه شان،  آن طور که قیافه های شان نشان می دهد.

یک هو چیزی حیرت انگیز اتفاق می افتد:  زنی به طور اتفاقی از خرابه‌ای ویران بیرون می آید،  جیغ می کشد، می دود وسط خیابان و یکی از اُسرا را بغل می زند. صف کوچک دوازده نفره به ناچار از حرکت می ایستد. طبیعی ست که این اتفاق از چشم سرباز روس هم پنهان نمی ماند. جلو می‌رود و از اسیری که زن گریان را محکم در آغوش کشیده است می پرسد: « زن ات؟»

بقیه در ادامه مطلب...



:: موضوعات مرتبط: داستان و کتاب داستان کوتاه
:: برچسب‌ها: داستان کوتاه داستان ماکس فریش کتاب نویسنده برلین کتایون سلطانی book max frisch story short story


صفحه قبل 1 2 صفحه بعد
 

کد پربازدیدترین



اکانت ما در شبکه های اجتماعی :

اکانت ما در فیسبوک اکانت ما در اینستاگرام اکانت ما در Pinterest کانال ما در تلگرام